محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
92
مخزن الأدوية ( ط . ج )
متفرق و يا مجتمع و درهم بافته شده در سقوف و كنج ديوارها و دروازهها و بين شاخها و برگهاى اشجار و مغارات جبال و غيرها تكون يابد آن را نسج و تار عنكبوت نامند و آنچه صعود نمايد و بالا رود اگر اندك و لطيف و بر آن رطوبت غالب است به سبب اندك سردى مانند سردى آخر شبها و خصوصا سردى شبهاى زمستان رطوبت گشته با هوا نزول نمايد آن را طل و صقيع و شبنم نامند و اين نيز به حسب قلت و كثرت ماده كم و زياده مىباشد و در اراضى قريب به دريا و رطوبات زياده و در بعيده كمتر و اگر صعود نمايد تا به كره زمهرير رسد اگر بر آن رطوبت و بخاريت غالب است به سبب سردى متراكم گشته دفعتاً فرود آيد و از تحريك فرود آمدن آن رياح به تموج و حركت درآيد و اين نيز به حسب كثرت مقدار و قلت ماده آن و سرعت فرود آمدن و بطوء آن كثرت و قلت رياح مختلف مىباشد و به سبب طوفانها و بادهاى عظيم اين است و يا آنكه بعضى اجزاء آن ابخره و ابر استحاله به هوا گردد و لهذا ابرهاى خشك نمىبارند و يا آنكه گرمى بسيار به رطوبت بحار و انهار رسد و دفعتاً ماييت بسيارى انقلاب به هواييت گردد و به تموج و حركت درآيد و سبب جزر و مد دريا نيز انقلاب ماييت بسيار به هواييت و هواييت بسيار به ماييت به يك وجه اين را گفتهاند و آن ابخره متراكمه را سحاب و ابر نامند و چون متقاطر گردد و فرود آيد مطر و باران گويند و اگر بعد از تقاطر و جدا گشتن در بين راه سردى بدان رسد و منجمد گشته فرود آيد آن را برد و تگرگ نامند و اگر قريب انفصال سردى بسيارى بدان رسد و منجمد گردد و فرود آيد آن را ثلج و برف نامند و اگر دخانيت و يبس بر آن غالب است زياده صعود نمايد و بالاتر رود و به كره زمهرير رسيده به سبب سردى سطح ظاهر آن متراكم گردد و حرارت كامنه كه در آن ادخنه در باطن آن به هيجان و جولان و حركت درآيد و از حركت آن صدا آيد و سطح ظاهر خود را شكافته برآيد به آوازى شديد كه آن را رعد نامند و اگر در آن اندك دهنيت و كبريتيت است در حين شكافتن محترق گردد و از آن روشنى ظاهر شود آن را برق نامند و اينها نيز به حسب كثرت و قلت ماده مختلف مىباشد در زيادتى و كمى و اگر بر آن ابخره و ادخنه كثيره دهنيت و كبريتيت غالب باشد بعد صعود و تراكم و انجماد حرارت كامنه در آن اشتعال يافته آن را محترق گرداند و از آن روشنى و صدا ظاهر گردد و جرم سوخته كثيف آن بيفتد با بخارى گرم كبريتى كه به هر جا برسد بشكند و در زمين فرو رود و بخار آن به هر كه برسد متغير و مدهوش گرداند و احياناً هلاك سازد و آن را در اجسام صلبه ثقيله تأثير زياده است از اجسام رخوه خفيفه چنانچه اگر به شمشير در غلاف رسد غلاف آن را نسوزاند و نشكند و تيغ آن را سوراخ كند و بخراشد و بر بدره زر كه برسد بدره را نسوزاند و زر را بگدازد و آن روشنى را برق و آن جرم ثقيل كثيف افتاده با صدا را صاعقه نامند و اگر آن ابخره و ادخنه لطيف و با كبريتيت و دهنيت و غلظت بسيار است و ثقل و ارضيت ندارد بسيار به بالا رود و به تأثير حرارت تحريك افلاك محترق گشته به اشكال مختلفه ظاهر گردد به حسب قلت و كثرت ماده آن را نيازك و تير شهاب و ذو ذوابه و ستاره دنباله دار و امثال اينها گويند و اگر ماده آن بسيار غلظت و كثرت دارد و به زودى به اتمام نرسد و به حركت شبانه روزى فلك الافلاك حركت استبطاعى نمايد و طلوع و غروب كند و مدتى بكشد تا به اتمام رسد و اگر هواييت بسيار و رطوبت اندك بر آن غالب باشد قدرى صعود نموده به طرف افق و خطهاى منحنى به شكل قوسها يكى بالاى ديگرى به الوان مختلفه ظاهر گردد به سبب تأثير شعاع آفتاب در آنها و تفاوت محاذات هر يك از آنها مر شعاع آفتاب را به اختلاف مواد و تفاوت محاذات هر يك از آنها آن را قوس قزح نامند مانند ظهور الوان مختلفه از شيشه بوقلمون در رويت و قوس قزح اكثر در بعض ايام ربيع و خريف كه باران كمى باريده باشد اوايل و اواخر روز ظاهر مىگردد و كره زمهريريه به حسب اختلاف مناسبات اراضى مختلف در قرب و بعد مىباشد و امّا ابخره متكونه مجتمعه در جوف زمين و خلل و فرج آن چون بسيار گردد و راه بدر شد نيابد لا محاله سطح زمين را بشكافد و بدر آيد و از صدمه شكافتن آن اراضى متصله بدان به حركت درآيند و بلرزند خصوص كه زمين صلب و خشك باشد و يا دامن كوه بود و در اراضى صلبه و دامن كوهها بسيار واقع مىشود و در اراضى رطبه رخوه كمتر و اگر در نهايت كثرت است و صدمه آن در كمال شدت و متوالى و متواتر بعض عمارات و قريهها و شهرها خراب گردد و منخسف شود و فرو رود آن را زلزله و خسف نامند و بدان كه ادويه منسوبه به كواكب سبعه بالاجمال و بعضى بالتفصيل در جداول ذكر مىيابد . * منسوبه به زحل * مجملًا ادويه اغبر خاكستر رنگ و يا سياه خار دار زمخت كريهالرايحهاند كه در اراضى و اماكن صلبه مملسه جنوبيه تكون يابند آنچه از آنها در صلاح و نيكويى حال زحل و رجعت و استقامت و شرف آن تكون يابد جهت امراض طحال نافع و آنچه در بدى حال و رجعت و هبوط آن تكون يابد منحوس و مضر باشند و از اين كيفيت و خاصيت و اثر آن را دريافت نمايند . * منسوبه به مشترى * مجملًا ادويه با دهنيت نيكو رايحه و طعم است كه گل آنها سرخ يا آسمانگونى و برگ آنها صاف باشد و در مواضع جيّده و چرب روييده و اينها نافعاند كبد را و صاف مىگردانند خون را و ملتحم مىگردانند جراحت را .